هفته قبل به استادمون گفتم میشه مثل ترم پیش ابتدای کلاس برامون شعر بخونید؟ با تعجب گفت مگه شما دوست داشتید؟
دوستم جواب داد استاد ما از اولم دوست داشتیم به روی خودمون نمی آوردیم!!
و استادمون این غزل رو با صدای گرم و زنده شون خوند
من از خدا که تو را آفرید ممنونم
از آنکه روح به جسمت دمید ممنونم
ازآنکه مثل بت کوچکی تراشت داد
ازآنکه طرح تنت را کشید ممنونم
تو راه می روی اندام شهر می لرزد
من از تمام درختان بید ممنونم
در این غروب در این روزهای تنهایی
از اینکه عشق به دادم رسید ممنونم
من از کسی که عزیز مرا به چاه انداخت
وآنکه آمد و او را خرید ممنونم
من از نگاه پریشان آن زلیخایی
که خواب پیرهنم را درید ممنونم
چقدر خوب وقشنگی چقدر زیبایی
من از خدا که تو را آفرید ممنونم
فرامرز عرب عامری
می خواستم چیزی بخرم مامان منتظر موند، بابا باهام اومد من رفتم داخل مغازه.تمام حواسم به این بود چه چیزهایی رو شکل بسته بندی داره و می شه یه بسته خرید.
من حواسم به خوراکی ها بود و بابا هم که بیرون منتظر بود خریدم تموم بشه اما به محض ورودم به مغازه چندتا پسری که داخل بودند و تعدادشون هم کم نبود سکوت کردند و خیلی محترمانه برخورد کردند. من خریدم تموم شد. اما این حس خوب حجاب داشتن، تاثیرش رو بقیه و آرامش عجیبش خیلی دلنشین بود.
چه چیزی قشنگ تر از این.
درباره این سایت